شکستن دل،
به شکستن استخوان دنده میماند؛
از بیرون همهچیز روبهراه است،
اما هر نفس،
درد است که میکشی . . .
هیچ وقت نباید به اجبار خندید.
گاهی باید تا نهایت آرامش گریه کرد...
لبخند بعد از گریه،
از رنگین کمان بعد از باران هم زیباتره...
زندگی چه اتفاق غم انگیزی است
وقتی تنهایی ات سالها از تو بزرگتر باشد
قدم زدن را هم دوست نداری...
چای هم برایت بیمزه شده...
از سیگار کشیدن میترسی..
از حرف زدن با دیگران حالت بهم میخورد!
حتی اعصابت هم خورد نیست
خسته نیستی
دلزده نیستی
اما تا دلت بخواهد؛ غمداری
شاید آلکی
بعضی وقتها حالتان مثل همیشه ی من است...
بعضی وقتها عجیب دلم میگیرد از آدماهای دور و برم،
از کسانی که باید نزدیکترین باشند به من اما؛
دورترینند...
کسانی که باید در سخت ترین شرایط درکم کنند اما؛
همیشه دکَم کردند....
تا خودم بمانم و خودم،
بدون هیچ همدرد و همراز و همراهی...
تنهای تنها...
مثل روز اول؛
همان وقتی که مجبورم کردند به امدن...
و من به اجبار و با گریه و تنها به این دنیا امدم...
اما نمیدانم چرا بعداز اینهمه وقت هنوز دنیا به من نیامده است...
آבم بـ ــہ یـ ــہ جایے ڪــہ میرسـב ..
دست بـ ــہ خوבڪـشے میزنـב ..
نـ ــہ اینڪــہ تیغ بـ ـرבارב ..
رگـ ـش را بزنـב
نـ ــہ ..!
قیـב احساسش را میزنـב ....
خیلی ها مترسک رو دوست ندارن چون پرنده ها رو می ترسونه،
ولی من دوستش دارم چون تنهایی رو درک میکنه...
مَـترسَـک ، حــرف ِ כلت را خوب میـכانَـم !!
میــכانَـم כرכ כارכ ٬ باشے ُ
و وجوכت را هیچ بــכانـَنـכ!!
"چه سخت است در جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن"
"به چشم دیگران چون کوه بودن ولی در خود به آرامی شکستن"
همه فعل هایم ماضی اند ... ماضی خیلی خیلی بعید ...!!!
دلم
برای یک "حال ساده" تنگ شده است ...!!